مطالب قشنگ دانشجویان
باز هم محرم از راه می رسد و من لباس مشکی ام را آماده کرده ام و سجاده ی غم و اندوه و اشکم را به سوی قبله ی حسین علیه السلام پهن کرده ام تا به افق کربلا دو رکعت نماز عشق بخوانم.
قامتم را وقتی بسته ام که صدای گریه ی دلاور مرد کوچک کربلا را شنیده ام.
امان از دل زینب!
چه شور و غوغایی است. قصه، قصه ی دلاوری هاست.
آری! دلاوران خدای خود را یافته بودند.
در کربلا به هر طرف که نگاه کنی آنجا بهشت است.
دل زینب، دلی است زخمی که قصه ی کربلا به زخمش نمک ها پاشید!
شهادت مادر….مظلومیت پدر…..و داغ برادر…!
صبر زیباست اما برای پروردگار زیباتر.
با آن همه اندوه، فریاد می زنند که ما جز زیبایی چیزی ندیدیم.آری، راست می گفتنند، همه رقص شمشیرها و باران تیر و نیزه می دیدند و آن ها از دریچه ی معرفتشان بهشت را نظاره گر بودند.
یزید و شمر و حرمله و…کشتند ولی کشته شدند و نامشان را برای همیشه ی تاریخ با خود به جهنم بردند.
و امام مهربان ما از ازل لبیک شهادت را گفته بود و با لبیکش سرقفلی بهشت را به نام خود کرد، برای بهشتی بودن باید حسینی بود!
و هنوز هم دلم فریاد “هل من ناصر ینصرنی” را می شنود که آیا یاری کننده ای هست که مرا یاری کند؟!
در کربلا حسین علیه السلام فریاد میزند و اکنون مهدی صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
آیا کسی هست که امام زمانش را یاری کند؟!
التماس دعا
با تشکر از دانشجو : محمد هوازاده